السيد الخميني

44

شرح حديث جنود عقل و جهل ( فارسى )

حقيقت سوائيّت و اصل اصول شجرهء منحوسهء خبيثهء غيريّت و كثرت است ، متوجّه به مقصد و مقصود گردد و مُترَنِّم به « وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ » . . . [ إلى آخره ] « 1 » گردد و خليل‌آسا ، تَنَفُّر از آفلين ، كه مقارّ نقص و رجز است ، پيدا كند و توجه به كمال مطلق نقشهء قلب او گردد و چون به كلّى از عالَم و هر چه در آن است - كه خود نيز يكى از آنهاست - فانى شد و به حق - جلّ جلاله - باقى ، حقيقت اقبال متحقق گردد . از اين بيان معلوم شد كه از براى جهل ، ادبار ميسور و متحقق گردد و آن توجه به تعمير دنيا و اقبال تامّ به شجرهء خبيثهء طبيعت و استيفاى شهوات و انغمار در ظلمات است ، و اين حق جهل است . و اما اقبال در حقيقت جهليّه متحقق نگردد ؛ زيرا كه آن متقوم به دو اصل شريف است كه : يكى ترك انانيّت و انيّت عالم [ است ] مطلقا ، كه در آن منطوى است ترك انانيّت خويش . و جهل هر چه رو به ترقّيات جهليّه رود ، اين خاصيت - يعنى خودخواهى و خودبينى - در آن افزون گردد و از اين جهت ، نماز چهار هزار سالهء شيطان « 2 » جز تأكد انانيّت و كثرت عجب و افتخار ، ثمره [ اى ] از آن حاصل نشد و به آن جا رسيد كه در مقابل امر حق ، قيام كرد و « خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ » « 3 » گفت و از غايت جهل و خودبينى و خودخواهى ، نورانيّت آدم ( ع ) را نديد و قياس مغالطى كرد .

--> ( 1 ) - من از روى اخلاص ، رو به سوى كسى آوردم كه آسمانها و زمين را آفريد . . . ( انعام / 79 ) . ( 2 ) - در نهج البلاغة آمده است : « وَ كانَ قَدْ عَبَدَ اللّهَ سِتَّةَ آلاف سَنَةً » يعنى : شيطان شش هزار سال خدا را عبادت كرد . ( نهج البلاغة ، ص 420 ، خُطبه قاصعه ( 192 ) ) . ( 3 ) - مرا از آتش آفريدى ، و او [ آدم ] را از خاك آفريدى . ( اعراف / 12 ) .